کافه داروگ - تاریخ: 1397/5/6 ساعت: 0:40
اگر گذرتان به خیابان لارستان افتاده باشد حتما کتاب فروشی خاص لارستان را دیده اید. از آن مکانهایی است که بی هیچ ادعایی همچون مقبره ی قیدار نبی، از شما دعوت می کند که داخل شوید ، نگاه کنید، بو بکشید،
من و ولوله اینا - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 23:38
در زمانهای دور که ما در دانشگاهی سراسری درس می خواندیم و با دود چراغ و صرف وقت و سر سوزن ذوقی قبول شده بودیم وقتی رفتیم سر کلاس دیدیم که عطا و مطا، دراز و کوتا با سهمیه های مختلف شانه به شانه ی ما نشسته اند و هم درس بودیم. به خودمان هموار کردیم که قانون است و محترم. دو سه سال گذشت که سر و کله ی دانش...
حال خوش - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 23:38
در میان کارهای روزمره، بی خوابی ها و تمام فکرهای مربوط و نامربوطی که در سر هر کسی می چرخد یک کار هست که همیشه حال مرا خوب می کند. هر وقت به آن پناه می برم، آرامم می کند و جان تازه ای برای جلو رفتن در من می دمد. شاید به نوعی زیباییهای زنگار گرفته را غبار روبی می کند و تصویر قشنگ تری از دنیا در پیش چش...
در ادامه - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 23:38
سرعت اینترنت این روزها از حالت لاک پشت پرنده که مدتی بود به آن عادت کرده بودیم به روال سابق لاک پشت خزنده برگشته است. جای شکرش باقیست که لاک پشت ها هنوز به تخم برنگشته اند وگرنه ما هم با آنها در زیر تلی از شن مدفون می شدیم و معلوم نبود به ثمر بنشینند یا نه. حالا آسمان ریسمان بافتم که بگویم در عهد ما...
یک غزل مهمان مولانا - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 23:38
مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان که تا تختست و تا بختست او سلطان من باشد اگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستم وگر من دست خود خستم همو درمان من باشد چه زهره دارد اندیشه که گرد شهر من گردد کی قصد ملک من دارد چو او خا...
بریده ای از یک مصاحبه - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 23:38
یک ) اومده بودم اینجا مصاحبه ی اصغر نوری با آگوتا کریستوف رو بنویسم، دیدم طولانی میشه و بهتره اصل مصاحبه خونده بشه خلاصه ی بخشی از مصاحبه اینه که، مردم جاهایی که رفاه مدنی دارند، داستانی برای تعریف ندارند، لذا از شنیدن داستانهای مردم جاهایی که رفاه مدنی ندارند و در حال جنگ هستند و در فقر و فلاکت و ب...
هندوانه و سایر اقلام - تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 19:31
۱_امروز یکی از هندوانه هایی را که یک سالی بود برداشته بودم، بر زمین گذاشتم. حس خوبی دارم. یک جور سبکبالی بعد از گران بالی. ۲_ پرنده بال دارد و من خیال ۳_تمام هندوانه ها را که به دریا بریزم شاید، شاید این قایق پوسیده چون مهی غلیظ به آسمان چشم های تو صعود کند ۴_ کجایی بانوی پشت پرده ی مه که حتی اگر نب...
بند خاطرات - تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 19:31
خب مدتهاست که ننوشته ام ۱-این مدت مشغول خواندن هستم که بسیار بسیار کند پیش می رود و بزرگترین مشکلم هم این است که بعد از چند صفحه، خوابم می گیرد. ۲-جدیدا به بچه گربه های پارک غذا می دهیم. بچه ها خیلی برای این کار ذوق دارند. ۳-پاییز شروع شده اما نیامده نه خش خش برگی نه برگریزانی فقط فین فینش را آورده....
تخصص - تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 19:31
اسنپ سفره ای است که این روزها پهن شده و خیلی ها پایش نشسته آمد. من هم از قضای روزگار مشتری دائمش هستم. راننده ی یک: ماشین خوب، ظاهر آراسته، بلد راه به کمک نقشه البته اشکال: ترافیک، نه دوست، معطلی، نه دوست اعصاب ترافیک نداشت جمله ی قصار ایشان: من خودم با مترو مسیرهای پر ترافیک را رفت چون اعصاب ترافیک...
همین طوری - تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 19:31
۱-شما هم وقتی از مجلس ختم بر می گردید قدر دقایقتان را بیشتر می دانید قدر کنار هم بودنتان را. ۲- امروز در کانال چیستا یثربی مختصری از سرانجام سیلویا پلات را خواندم. چقدر آشنا بود. یادم آمد در سالهای دور فیلمی با نام سیلویا دیده ام. خودش بود. فیلمی بر اساس زندگی این بانوی شاعر فیلم قشنگی بود. سال ۲۰۰۳...
زنی در من قسمت هفتم - تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 19:31
این دل آشوببیماری نیستپاسخ است. یانیس ریتسوس. من یک پاسخ بودم. پاسخ به پرسشی عقب رانده شده. جواب به سوالی که پاک کردن و نادیده انگاشتنش، آسانتر از خواندن وفکر کردن به آن بود.من با تمام توان وجود پیدا کرده بودم و ملیحه با تمام عشقی که به حبیب داشت، حیران این وجود بعد از او بود. انگار نطفه ای بودم که ...
توضیح - تاریخ: 1396/7/10 ساعت: 9:51
با عرض پوزش، .قسمت ششم را نوشته ام اما هرچه کردم به دلم ننشست. نمی دانم مربوط به نحوه ی روایت من است یا در هر داستانی ممکن است بخشهای نچسب پیش بیاید. به هر روی هروقت برای خودم دلنشین شد، منتشر می کنم. نوشته شده توسط مهسا در ساعت 11:6 | لینک |
شعر ۱ و ۲ - تاریخ: 1396/7/10 ساعت: 9:51
نیمکت نشین بودیم، روزگاری من و تو روبرو تخته سیاه پشت سر دیوار زنگ تفریح را که زدند اما دیگر به کلاس بر نگشتیم. ..... وقتی که در عین دافعه با دنیا هستم مغناطیس معصومانه ی نگاهت جولانگاه جاذبه می کند جسم خسته ام را پ.ن. یکی از این دو شعر مورد تشویق قرار گرفت و یکی مورد انتقادبرچسبها: شعر من نوشته شده...
زنی در من قسمت ششم - تاریخ: 1396/7/10 ساعت: 9:51
سی و نه روز گذشته بود. وقتی ندای مراسم شب چهل برخاست، ملیحه چنان غافلگیر شد که انگار مثلا شب، روز شده باشد. به تقویم سر طاقچه هم که نگاه کرد دید که درست است. زمان چه رندانه از کنارش گذشته بود و به رویش نیاورده بود که حتی اگر هر روز به دهانه ی معدن سرک بکشد و زل بزند به تاریکی بی انتهایش، معجزه ای رخ...
زمستان - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 23:08
سلامت را نمی خواهند پاسخ داد سرها در گریبان است. دلم نیامد زاد پرواز (۱) اخوان باشد و از او ننویسم. اولین بار دبیر ادبیاتمان به نامش اشاره کرد آن هم در قالب این جمله که باید روانخوانیمان را قوی کنیم. چون افرادی هستند که خوب می نویسند اما ارائه ی خوبی از نوشتارشان ندارند و همین کیفیت نوشتار را پایین ...
زنی در من قسمت چهارم - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 23:08
ملیحه نخوابید. خواب، خواب دیدن دارد، آسایش می آورد و خستگی را از تنت بدر می کند. اما ملیحه با بانگ خروسخوان که برخاست، سرش سنگین بود و سینه اش پر درد. چشمهایش داغ بودند و تمام بدنش از درون می سوخت. سرش تهی از هر فکری بود و مثل زنی که تازه زایمان کرده باشد، رمقی در جانش نمانده بود.به بانگ اذان از جای...
در خیابان های تهران - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 23:08
تاتر خیابانی، مظنه چند؟ برای خرید لوبیا سبز و کاهو سر ظهر از خانه خارج می شوم. بخاطر تعطیلی شنبه، محله خلوت است. به عادت معهود با سری میان ابرها، غرق در رویا و گاه زمزمه ای زیر لب به سمت میوه فروشی کوچک و دنجی که در یکی از فرعیهاست می روم.دو سه قدم مانده وارد فرعی شوم، تنومند هیکلی تقاضا می کند که ب...
زنی در من قسمت پنجم - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 23:08
ملیحه در را باز کرد و با بیم و امید وارد خانه شد. دلش گواهی خوبی نمی داد. در که باز شد موتوری را در حیاط دید و کمی آن طرف تر برادر شوهرش را شناخت که لب حوض نشسته بود و انگار که منتظر ملیحه باشد چشمهایش را طرف در، درانده بود.ملیحه آن قدر این روزها غرق در افکار مختلف و در فکر بچه هایش بود که اصلا خانو...
باز آمدم، باز آمدم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 17:02
سلام دوستان نازنین این روزها هستم. پشت پرده های پس رفته ی خانه، که نور و آفتاب را میهمان فرش خانه می کنند و فرش دل من هم در کنارش گرم می شود. عرق می ریزم در کنار گاز آشپزخانه که همزمان گاهی سه شعله اش روشن است برای پیازداغ و آب ماکارونی و گوجه هایی که جدا می پزند. راه می روم در خیابانها و کوچه ها، پ...
جاده، سفر، مسافر - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 17:02
چقدر راه هست که نرفته ام چقدر منظره هست که ندیده ام چقدر زمان هست که سپری شده و من از درنگ در لحظه هایش جا مانده ام اگر مهلتی باشد و اگر روزی تمام زنجیرها از دست و پایم باز شود این ذهن جامانده در راه را می برم هواخوری پروازش می دهم در آسمان خیال و پای پیاده تمام راه ها و کوره راه ها آهسته آهسته، قدم...

برچسب‌های مرتبط

به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی | به یادگار نوشتم خطی | شعر شاعران جوان | شعر شاعران معاصر | شعر شاعران | شعر شاعران جهان | شعر شاعران خارجی | شعر شاعران گمنام | شعر شاعران بزرگ | شعر شاعرانه