قریبانه - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 17:02
آرام، ساکت، ساده، دنج نشسته بود در گوشه ای از شهر بقعه ی بی آلایش قٙیدار نبی چنان آرام، چنان بی ادعا و چنان بی هیاهو که گویی نه پیغمبری که رهگذری در آنجا خفته است. بنای ساده اما زیبای خشتی آرامگاه مرا به خود خواند داخل شدم سلام دادم فاتحه ای خواندم و به آرامشش در این خاک عزیز قریب شدم. برچسبها: سفرن...
سفرنامه ۳ - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 17:02
سفرنامه قسمت سوم درخت کوچک من به باد عاشق بودبه باد بی سامانکجاست خانه ی باد ** پیاده که می شوم اولین تلنگر را باد به شال سرم می زند و پس می رود و باد می پیچد میان تمام آشفتگیهای موهای سرم. به زور انگشتان دست نگاهش می دارم و چشم می دوزم به گیسوان بید مجنونهای ورودی هتل و همپای آنان غرق لذت می شوم از...
سفرنامه ۴ - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 17:02
تا بحال چنین تهی دست خود را ندیده بودم.اگرچه قلبم آکنده از مهر بود و چشمهایم پر از مهربانی، اما دستم، هر دو دستم خالی بود... خالی خالی و چقدر شرمنده شدم وقتی هیچ نداشتم که تقدیمشان کنم.....در جاده ی کوهستانی جنگل ابر، کمتر از ساعتی توقف کردیم و قرار شد که برگردیم تا به تاریکی شب نخوریم. آخرین نفسهای...
زنی در من قسمت اول - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 17:02
قسمت اول ملیحه تمام شب را بیدار مانده بود. از دیروز طرفهای بعد از ظهر که خبر ریزش معدن را داده بودند، نه چیزی خورده بود، نه نوشیده بود و نه پلک بر هم گذاشته بود.بچه هایش را سپرده بود به همسایه و دوان دوان تا سر معدن آمده بود.باد گرم مخالف می وزید و همین نفسش را بیشتر بند می آورد. آنقدر دوید که دیگر ...
زنی در من قسمت دوم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 17:02
با اولین بانگ شیون چیزی درون قلب ملیحه کوفت. انگار تمام گنجشکهای ده، در سینه اش یکجا لانه کرده بودند و قلبشان تند تند درون قلب ملیحه می زد. اگرچه هنوز زیر سایبان بود اما با چشمهای بسته هم می توانست آنچه بیرون چادر می گذشت را ببیند. دو زنی که بالای سرش بودند از چادر بیرون زدند و هنوز بال چادرشان پیدا...
زنی در من قسمت سوم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 17:02
ملیحه برای آخرین بار به ورودی معدن نگاه کرد و آخرین نفری بود که با کاروان عزاداری از معدن به سوی ده، پاکشان دور شد.جنازه ها را از قبل کنار هم سوار وانتها کرده بودند و جمعیت از دنبال می رفت. مردها زود تر رفتند تا با بیل و کلنگ به قبرستان بروند و کار کندن قبرها را شروع کنند تا سپیده دمان بتوانند تدفین...
غریبانه ۲ - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 16:08
دوشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۵ چه نجیبانه می بارد امشب بارانچه غمبار دل من هم آوایش شدهببار و بشوی و ببر هرچه نام و ننگ هستکه بدجور، رنجور شده ام. نوشته شده توسط مهسا در 23:14 | لینک ثابت •
سر آغاز - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 16:08
ابر و باد و مه و خورشید سرآخر، دست در دست هم دادند تا بالاخره امروز کمی به پرده و پیشگیرها برسیم. اتاق خواب و ایوان، مورد عنایت واقع شدند و اگرچه هنوز پرده ها، بطور کامل، آویز نشده اند اما پنجره هایشان برق می زند. ایوان که چه عرض کنم، یک کف دست فضای بدون دیوار داریم که زمستانها، درش را تخته می کنم
عید مبارک - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 16:08
بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن به شادی رخ گل، بیخ غم ز دل برکن سال خوبی رو برای شما عزیزان آرزو دارم عید شما مبارک نوشته شده توسط مهسا در 11:8 | لینک ثابت •
بانگ چاووش - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 16:08
و من مسافرم ای بادهای همواره مرا به وسعت تشکیل برگها ببرید باد خوبی می وزد جای شما خالی برچسبها: خاطرات مستندنوشته شده توسط مهسا در 15:0 | لینک ثابت •
بازگشت - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 16:08
من از مصاحبت ابرها می آیم. پ.ن. اولین فرصت درباره ی سفرم می نویسم امیدوارم شما هم تعطیلات خوبی را گذرانده باشید. برچسبها: خاطرات مستندنوشته شده توسط مهسا در 12:43 | لینک ثابت •
سفرنامه - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 16:08
من از مصاحبت ابرها می آیماز هم نشینی با بادو هنوز که هنوز استزیر و بم هوهوی باد در گوشهایم نجوا می کندو می خواند مرا به دور دستهابه دورها و دورها و دورترها....عاقبت روزی این شهر نشینی را رها خواهم کرد و به بکرترین جای ممکن خواهم رفت و فریاد خواهم زد گفته بودم که می آیمدیدیدیدی سر قولم ماندم..... مدت
سفرنامه ۲ - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 16:08
جاذبه چیست؟؟؟آهای شمایان نشسته بر درگاه دانش، جاذبه چیست ؟ تمام طول سفر ، تمام جاده چشمم به اطراف بود. راه رفتنی را می رفتیم اما وسوسه ای شدید ته ذهنم را تحریک می کرد به اینکه در همان وسط برهوت که نامش را هم حتی نمی دانستم، ماشین را متوقف کنم و بدوم تا ته دشت و بروم تا سر کوه. آخ سهراب چطور تمامی وس
بی نام، بی نشان - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 16:08
بعضی روزهافقط بعضی روزهادلم می خواهد لم بدهم زیر پتوو فقط بخوانم و بخوانم و بخوانم.تا شاید راه هرچه فکر و خیال استببندم و ببندم و ببندم. بعضی روزهافقط بعضی روزهادلم یک تنهایی می خواهدیک تنهایی ابدی.پایان که نباشد،خیالم راحت است.خیالم راحت است که تا ابد،این حس تنهایی، ماندگار خواهد بود.و هیچ کسهیچ
یک شعر زیبا - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 16:08
ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون بادبه گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد کوچ تا چند؟! مگر میشود از خویش گریختبال تنها غم غربت به پرستوها داد اینکه مردم نشناسند تو را غربت نیستغربت آن است که یاران ببرندت از یاد عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟!نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد چشم بیهوده به
به یادگار، خطی بنگار ۵-۴ - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 21:34
پیانیست ( نوازنده) قسمت چهار پ.ن. دیشب دوباره مستانه آمد. نتوانستم ننویسمش. پ.ن. در لینک عکس نوشت کنار صفحه می توانید قسمتهای قبلی را بخوانید.
به یادگار، خطی بنگار ۵-۵ - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 21:34
پیانیست (نوازنده) قسمت پنج
یک عاشقانه ی آرام - تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 9:52
تو هنوز همان پرنده ای که کوچ که آغاز شد، بانگ پرواز که برخاست، برنخاستی. و من هنوز همان درختم، که وقتی همه زرد بودند، یک شبه، سبز شدم.
به یادگار، خطی بنگار ۵-۳ - تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 6:05
پیانیست (نوازنده)
شعر شاعران - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 7:11
صبحم را با این غزل زیبا آغاز کردم. ﺑﯿﺎ ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﯽ ﺭﺍ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻧﺎﺯ ﮐﻦ ﻟﻴﻼﺑﯿﺎ ﺯﻧﺠﯿﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺎﯼ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺑﺎﺯ ﮐﻦ ﻟﻴﻼﺑﺰﻥ ﺩﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺗﺎ ﮐﻪ ﻣﺎﻫﯽ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺭﻗﺺ ﺁﯾﻨﺪﺑﺮﻗﺺ ﻭ ﻋﺸﻖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺟﻨﻮﻥ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﮐﻦ ﻟﻴﻼ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﯾﮏ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩﺑﻪ ﺗﺎﺭﻡ ﺟﺎﻥ ﺑﺪﻩ ، ﺑﯽ ﺗﺎﺑﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺳﺎﺯ ﮐﻦ ﻟﻴﻼﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﺎﻟﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻭﺍ ﮐ...

برچسب‌های مرتبط

به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی | به یادگار نوشتم خطی | شعر شاعران جوان | شعر شاعران معاصر | شعر شاعران | شعر شاعران جهان | شعر شاعران خارجی | شعر شاعران گمنام | شعر شاعران بزرگ | شعر شاعرانه